غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
416
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
شرفاء مكه انتظام داشت و در آن ايام جهة اوقاف حرمين شريفين نزد امير حسين رفته بر طبق دلخواه جواب نيافته بود از آب آمويه عبور فرمود و در موضع بيا كه بسه فرسخى ترمد واقع است بملاقات صاحبقران خجسته صفات فايز شد و طبل و علم كه اظهر علامات سلطنت است پيشكش كرد و به زبان فصاحت بيان گذرانيد كه توجهة ( حيث شئت فانك منصور ) حضرت صاحبقرانى بوصول آن عاليجناب مستظهر گشته از لوازم تعظيم و تبجيل و ما يعد من هذا القبيل دقيقهء نامرعى بگذاشت و اوقات حرمين را بخدام سده سدره مقامش مسلم داشته مدت العمر نسبت بايشان در طريق ارادت و اخلاص سلوك نمود و چون شايسته اورنك و تاج به منزل اوماج رسيد شيخ محمد بيان سلدوز و هندوى قرقره بموكب همايون پيوستند و در منزل خلم شاه شيخ محمد والى بدخشان و امير اولجايتو اپردى كه از قبل امير حسين به حكومت قندز اشتغال داشت بملازمت رسيده در سلك ساير ملازمان آستان اقبال آشيان انتظام يافتند و برين فياس امير كيخسرو ختلانى و هركس از سالكان مسالك پهلوانى كه از امير حسين آزرده بود بكر ياس گردون اساس آمده بعز بساط بوس مستسعد شدند نظم بدرگاه آن شاه و الا نژاد * ز هركشورى سرورى رو نهاد پى خدمتش بسته هريك ميان * براى دعايش گشاده زبان و بعد از اجتماع امرا و اشراف صاحبقران ستوده اوصاف سيورغتمش اغلان ولد دانشمند خان را كه از نسل اوكداى قاآن بود بپادشاهى الوس جغتاى تعيين نموده چند روز بجشن و سور و لهو و سرور بگذرانيد و بعد از فراغ از آن امور متوجه بلخ گشته در اثناء راه امير زنده حشم كه حاكم شبرغان بود با خيل و حشم در سلك ساير خدام شرف انتظام يافت و حضرت صاحب قرانى بتائيد آسمانى در ظاهر بلخ قبه بارگاه باوج مهر و ماه افراخته عساكر ظفر پناه آن بلده را در ميان گرفتند و از طرفين مستعد جنگ و پيكار شده چنگ در آلات كارزار زدند و در روز اول مردم بسيار فوجى پياده و زمرهء سواره از شهر بيرون شتافته رايت محاربت افراختند و شاهزادهء شجاعت آثار عمر شيخ بهادرين امير تيمور كه در سن شانزده سالگى بود از غايت جرات و تهور بريشان تاخته با وجود صغر سن بنوعى آثار اقتدار ظاهر ساخت كه موجب تعجب دوست و دشمن شد و جهة اصابت عين الكمال تيرى به پشت پايش رسيد كه از جانب ديگر سر بيرون آورد جراحان سيخى در آتش تافته جاى زخم را داغ كردند و شاهزاده دست در دامان شكيبائى زده مطلقا اضطراب نفرمود روز ديگر كه شهسوار عظيم المقدار آفتاب بيرق زرنكار افراخته بعزم تسخير قلعهء فيروزه كار گردون از جانب دروازه شرق نهضت نمود و راه فرار بر حشرى كه بر بروج انحصار قرار گرفته خودنمائى ميكردند بكشور صاحبقران كامكار اعلام جنگ و پيكار ارتفاع داده روى بقلعة هندوان نهاد و از جانب امير حسين طايفهء از اهل جلادت تيغ جسارت آخته از شهر بيرون تاختند و به قدر مقدوز لوازم ستيز و آويز بجاى آورده آخر الامر سلوك طريق گريز را اختيار كردند و امير حسين آثار عجز و انكسار بر ناصيه روزگار خويش مشاهده فرموده در حصار فرو بست و زبان نياز گشاده بصاحبقران سرافراز پيغام داد كه من دل از ملك و مال برداشته از كمال مكارم